یادت هست مادر؟!
یادت هست مادر؟
اسم قاشق را گذاشتی قطار،هواپیما،کشتی،
تا یک لقمه بیشتر بخورم....
یادت هست؟
شدی خلبان ،ملوان،لوکوموتیوران و
میگفتی بخور تا بزرگ بشی آقا شیره بشی.. خانوم طلا بشی..
و من عادت کردم که
هر چیزی را بدون اینکه دوست داشته باشم
قورت بدهم
حتی بغض های نترکیده ام را......
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 12:39 توسط یحیی
|
مرکزشماره دواراک که از سال1376 شروع به کارکرده تاحالایک عالمه دوست واعضای فعال وخوب وکتابخوان وهنرمند داره . به یادداشته باشیدتواین مرکز: