روی ماه او یک نگاه او                 بهتر از کل برین است

  می خرد معبود ناز این مولود          نسب جبرییل امین است

 دیده شد زمزم غیر اشک غم           دیگر ره توشه نخواهم

     با تهی دستی از همه هستی             جز آن شش گوشه نخواهم

 

 و سکوت حرف اول و آخر را می زد...

زمین نگاه می کرد، ماه دستهایش را زیر چانه اش گذاشته بود و فقط منتظر بود.

ستاره ها درخشش را برای لحظه ای کنار گذاشتد و غرق در عظمت اتفاقی شدند

 که قرار بود بیفتد. درختان در سکوت فرو رفته و حتی نسیمی آرام هم برگهای سبز

 آنها را به تکان وانمی داشت.

ناگهان صدا آمد...

صدای شادی از زمین برخاست،ستاره ای متولد شد. ماه دستهایش را از زیر چانه

 اش برداشت و کامل کامل شد. زمین غرق در موسیقی آسمان ودرختان با

نسیمخنک بهاری وجود آن ستاره با برگ برگ خود ولوله ای به پا کردند.

حسین آمد تا همه دنیا وجود انسانی را تجربه کنند که از نسل تمام خوبی ها بود.

 کسی که وقتی به دنیا آمد کفر رنگ باخت، عشق آبی شد و جهان با نور خدا

چراغانی...

حسین به سرخی خون همه عاشقان دنیا معنی بخشید تا شهادت افتخار بشریت

 شود.