پرواز رویای شیرین و دست نیافتنی همه ی آدمهاست.

رویای من، رویای تو و رویای تمام آدمهایی که پایشان روی زمین است

و دلشان جایی وسط آسمان!

امروز خودمان که نه ولی دلهایمان را پر دادیم تا برود سمت آسمان.

توی خودِ خود آسمان، کنار ماه و ستاره...

"راستی اگر می توانستی پرواز کنی آن وقت..."

این سوال در مراسم بزرگداشت یاد و خاطره ی امام خمینی (ره)

 در مرکز شماره دو اراک از تمام شرکت کنندگان پرسیده شد.

حالا توی دستان من برگه هایی ست که اعضا در آن از رویای پرواز گفته اند...

از رویای خوشرنگ بالا رفتن...

بخونید

اگر می توانستم پرواز کنم آن وقت:

 

با خودم فکر می کردم یعنی می شود من روی زمین زندگی کنم؟!

"زهرا حکمت از مرکز ۲"

 

*بال می زدم و به اوج آسمان میرفتم و به بالای ابرها می رفتم و به امام خمینی

روز پدر را تبریک می گفتم...

"کیمیا نظام آبادی از مرکز ۶"

 

مثل فرشته ها پیش امام می رفتم و از او میخواستم دشمنان ما را از بین ببرند...

"کیانا خلیلی از مرکز مجتمع"

 

*میرفتم و از ماه و خورشید می پرسیدم خدا چه کارهایی می تواند بکند...

"بی نام"

 

*آنقدر اوج می گرفتم نا هفت آسمان را زیر پا بگذارم! راه دور و درازیست میدانم

اما بهترین را برای رسیدن به خداست...

"علی سیادت از مرکز ۶"

 

می رفتم و میرفتم و میرفتم تا به جایی برسم که دیگر کسی ، شخصی،

آشنایی و غریبه ای در آنجا نباشد خودم باشم و خودم...

"امین - م"

 

جایی می رفتم که تنها باشم ، البته غیر ممکن است چون همیشه یک نفر

با من همراه است وپیش او بهترین جاست، او خداست...

"علیرضا بیاتی مرکز ۶"

 

و یک عالمه رویای رنگی رنگی دیگه...

حالا نوبت شماست:

اگر می توانستی پرواز کنی آنوقت...